خانه / آرشیو / پرتره ی بی نام و نشان

پرتره ی بی نام و نشان

خوب گذشت از میانِ با تو بودن؛ خوب که می گویم؛ به خوبیِ خودت نبود. لحظه ها می میرند و زنده می شدند تا تصویر را بر میانه یِ دنیایی نقاشی کنند. خوب که می گویم؛ خیره ماندن، که لانه یِ جا مانده از تمامِ تلاش هایِ کلاغی که می رود و دیگر نمی دانم چگونه برمی گردد، و یا ویران می شود. آن تلاش هایِ امیدوارِ پُر شکوه؛ رسمِ ویرانی را بعد از تو ، که خواهد به جا آورد؟ صدایِ اجتماعِ ثانیه هایی که، هر جایی بر من کمانه می کند، صدایِ خِش خشِ برگ هایی که باید در انتظارش بنشینم تا درهم شکسته شدن، از خاطرم نرود. خوب گذشت؛ وقتی شب شد و تاریکی تمامِ نوایِ وجودیّت و گذشته و حال و آینده را برایم تُحفه آورد. صدایِ مصنوعیِ قدم هایِ قبیله یِ ناسور و قبیحِ رنگ باخته، که شیون کِشان من را می خواندند؛ گویا حسرتِ تو، سراسیمگیِ بودنم بود. آرامشی که حاضر نیستم برایش جدل نویسم و آن را نخواهم! . خوب که می گویم؛ رنگِ مخملیِ آن روزها؛ تکیدنِ ناگهانی در پیِ واژه هایی شد که در گوشم به خواب نمی روند. خوب گذشت و من دراز کشیدم و اینجا خانه ام را خوابیدم. ساعت از بیخوابی هایی که گذشت، با این همه مدارایِ لجباز و من با خنده گذشتم دوباره؛ تا بدانی؛ پژواکِ همچون کوهی و از تو تکثیر شدن، از من پُرتره ایی بی نام و نشان. باورش سخت بود؛ سقوطِ نجابت هایِ تازگی و از من؛ دوباره خُفتن و برخاستن؛ و به آن لیلیِ کوچه هایِ روزگارم فکر شدن. خوب که می گویم؛ تشدیدِ ماجرایی منی و انبوهِ زنده شدن. نغمه یِ امتدادِ تنهایی و در جمع شدن. بودنِ کنارِ تلألویی از عبورِ بی حجمی. خوب گذشت، از تو که بُت نسازم، فردا می بینمت، نه پرستش شدن؛ فکر کردن به خلافِ عقربه یِ ساعت؛ روشنیِ صبحِ نفس.

[محمد محمودی]

Photo by: Mohammad Mahmoudi/I'll see you tomorrow
Photo by: Mohammad Mahmoudi/I’ll see you tomorrow

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.