خانه / آرشیو / دشت سبز نالیده از زیبایی

دشت سبز نالیده از زیبایی

از کجا آمده بود؟ این فراغ سخت و دردناک چرکین. چرا که انگار هر لحظه خفقانی بزرگتر و خفگی ممتدی را در درونم نفس می کشم؛ ای تلاقیِ حس عبور ؛ چقدر میخواهمت.چشمانم یاریِ این دوری را ندارد. به کجا می رود این روزهایِ تفیده از شک و تردید. این روزها؛ روزهای زمخت پوشالی تنهایی؛ روزهای سردرد و فراغِ حاصلی سرد در دشت سبز نالیده از زیبایی. این روزها؛ روزهای تشنج و فکر دویدن های بی حال؛ فکر تفیدنی از حس دوست داشتنی در لحظه؛ که هرلحظه دارد قفس می سازد از جشن وحشتی گریبان گیر. این روزها تمام نمی شود و در انتهای تاریکی روحی آلامیده از حرارت پایکوبی در وسیع سبزینه نگرش.که آنقدر در حاشیه سیر می کند و آنقدر کم رنگ که می لرزد وجودم که می ترسد نهایت حضورم از ادامهٔ راه. پیدا شو، پیدایی تو من را از این غریبگی بیرون می کشد. پیدا شو و چشم وا کن؛ من در گره های کوری از تبلوری ناپیدا ؛ هنوز در سقوطم. چشمهایت را که می بندی؛ شک می کنم به هستی؛ که این قلب ها همه سراسر فتنه انگیزند.

مکان : بابل – غروب خورشید

غروب خورشید در بابل

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.