خانه / آرشیو / آرمیده هایی از جنس کم آوردن!

آرمیده هایی از جنس کم آوردن!

در این عمیقِ مقعّر و تنیده به هوایِ تو؛ چیزی به جز یافتنت، راضی ام نمی کند. سراشیبِ تندِ تنهاییِ درختانی که به قدشان، زجرِ رفتن و نبودن دیدند؛ زجرِ همخوانی با تمامِ آرمیده هایی از جنسِ کم آوردن. آنها منظومه یِ صریحِ فاصله، به دوری، به رهایی و در جدا زیستنی تا پایان اند. آنها آیاتی بودند از دلگرفتگیِ پهنایِ راه و گلویش گرفته از تعلیق، که صدایش از خستگی در نمی آید و کِشان کشان خودش را دیواره یِ لحظه ایی آرامش می رساند. آرامشی در پژمردگیِ زخمینه هایِ صف به صف شده، گیسوانی که بادگسترِ عمرشان بود. و نیوشه هایی شیرین از پروازی که “فروغ” برایش می نوشت. که کجایِ آسمانم هوایِ تو می گیرد، که برایِ تحمّلِ مشقّتی بس دگرگون کننده به تمامیِ خاطره هایم پناه می برم. در این ژرفنایِ معکوسِ بی تو بودن؛ همه یِ گستره یِ روح؛ خمیازه می کشد؛ جایی تا سقفِ ابدیت؛ جایی برایِ همنشینی با برگ برگِ نقاشی ام با او. فراخ تر از دشتِ “سهراب” در مسیرِ خواب، زیرِ درختِ پیرِ تنها، چکامه یِ یکرنگیِ توازن؛ دیدم شاخه هایِ از درد انتظار،دیدم؛ کویری که سیگارش را بر پیشانیِ رود خاموش می کرد. تو از آن دور؛ آسمانت را بر من آوار می کنی. تقدّسِ شهر از کرانه یِ دورها. می مانم؛ در همین هوایِ تو. تماشاییِ سفت و سخت گرفتنِ دستهایت… دستانم را بگیر. جنس

[محمد محمودی][لاهیجان]

۵۳۲۳۵۲

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.